شهادت پیامبر اکرم (ص)

از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی

فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی

یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی

یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی

 یا محمّد من به درگاهت پناه آورده ام

چلچراغ اشگ در این بارگاه آورده ام

دست هایم هر دو خالی، دیدگانم پر زاشک

خون دل، داغ جگر با سوز و آه آورده ام

 شهــر مدینـه صحنــۀ صحـرای محشراست

بـــاور کنیـم عمـــر جهـــان رو بـه آخر است

مـلـک خـــدای عــــزوجـل خیمـــۀ عـزاست

کـی صـاحب عـزاست؟ خـداونـد اکبر است

 مُلک وجود غرق در اندوه و در عزاست

آغاز صبح غربت زهرا و مرتضاست

قرآن عزا گرفته و عترت شده غریب

شهر مدینه را به جگر داغ مصطفاست

 کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد

چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد

 

دخترم گریه ی تو  پشت مرا می شکند

بیش از این گریه مکن قلب خدا می شکند