امام محمد باقر (ع)

پا به پای پدر سفر کردم

در میان خرابه سر کردم

 

پدرم بینِ ریسمان بود و

با رقیه پدر پدر کردم

عاقبت آه کشیدم نفسِ آخـر را

نفسِ سوخته از خاطره ای پرپر را

 

روضه خوانیِ مرا گرم نمودی امشب

روضه یِ آن همه گُل،آن همه نیلوفر را

روزی که بادهای مخالف امان نداد

هفت آسمان به قافله ای سایه بان نداد

 

خورشید بود و سایه‌ی شوم غبارها

خورشید بود همسفر نیزه دارها

 هزار خاطره ی غم نمی رود از یاد

 غروب سرخ محرم نمی رود از یاد

 به گاهواره ی خالی اصغرم سوگند

 رباب و خیمه ی ماتم نمی رود از یاد

 از گلو ناله ی مرغ سحری افتاده

پی آن ناله دل دربدری افتاده

 

پسری دید که از زینِ به زهر آغشته

گوشه ی حجره دوباره پدری افتاده

غروب قافله یادت نمی‌رفت

صدای هلهله یادت نمی‌رفت

گلو و قلب و چشمت ‌سوخت عمري

سه تیر حرمله یادت نمی‌رفت

عمامه بر میدارم از سر ، حرف دارم

هر جا بیاید نام مادر حرف دارم

 

هر چه می آید بر سر ما از سقیفه ست

از غربت بسیار حیدر حرف دارم

 

شعری به مناسبت شهادت جانسوز  امام باقر علیه‌السلام :

نگاه کودکی‌ات دیده بود قافله را

تمام دلهره‌ها را، تمام فاصله را

 

هزار بار بمیرم برات، می‌خواهم

دوباره زنده کنم خاطرات قافله را