مطالب روز

مطالب روز (13)

پنج شنبه, 10 فروردين 1396 ساعت 13:49

اعمال لیلة الرغائب

نوشته شده توسط

 

اعمال شب لیله الرغائب(شب آرزوها)

لیله الرغائب(شب آرزوها) اولین شب جمعه ماه رجب است كه برای آن اعمال و فضایل بسیاری نقل كرده اند كه از آن جمله می توان به روزه پنجشنبه و استغفار زیاد اشاره كرد.
شب جمعه اوّل ماه رجب را لیلة الرَّغائب مى ‏گویند و از براى آن عملى از حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله وارد شده با فضیلت بسیار كه سیّد در اقبال و علّامه در اجازه بنى زهره نقل كرده‏اند از جمله فضیلت او آنكه گناهان بسیار بسبب او آمرزیده شود و آنكه هر كه این نماز را بگذارد چون شب اوّل قبر او شود حقّ تعالى بفرستد ثواب این نماز را بسوى او به نیكوتر صورتى با روى گشاده و درخشان و زبان فصیح.
پس با وى گوید اى حبیب من بشارت باد تو را كه نجات یافتى از هر شدّت و سختى گوید تو كیستى بخدا سوگند كه من روئى بهتر از روى تو ندیدم و كلامى شیرینتر از كلام تو نشنیده‏ام و بوئى بهتر از بوى تو نبوئیدم گوید من ثواب آن نمازم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردى آمدم امشب بنزد تو تا حقّ تو را ادا كنم و مونس تنهائى تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من سایه بر سر تو خواهم افكند.

در عرصه قیامت پس خوشحال باش كه خیر از تو معدوم نخواهد شد هرگز و كیفیت آن چنان است كه روز پنجشنبه اوّل آن ماه را روزه میدارى چون شب جمعه داخل شود ما بین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز مى‏ گذارى هر دو ركعت به یك سلام و در هر ركعت از آن یك مرتبه حمد و سه مرتبه اِنَّا اَنْزَلْناهُ و دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ مى ‏خوانى و چون فارغ شدى از نماز هفتاد مرتبه مى‏گوئى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الْأُمِّىِّ وَعَلى‏ آلِهِ پس به سجده مى‏روى و هفتاد مرتبه مى‏ گوئى سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ پس‏سر ازسجده برمیدارى وهفتاد مرتبه مى‏ گوئى رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِىُّ الأَعْظَمُ پس باز به سجده مى‏ روى و هفتاد مرتبه مى‏گوئى سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ پس حاجت خود را مى‏طلبى كه انشاءاللَّه برآورده خواهد شد.

دوشنبه, 18 مرداد 1395 ساعت 04:30

درنگی درباره ۸ شوال

نوشته شده توسط

درنگی درباره ۸ شوال

 ۸ شوال سال ۱۳۴۴ هجری قمری

روز هجوم وهابیت به بقیع و ویرانی آن است.

هرچند مقبره داشتن یا نداشتن در مقام امام معصوم هیچ تاثیری ندارد اما چند نکته دراین باره قابل توجه است:

۱_ قبور اهل بیت، محل رفت و آمد فرشتگان و پناهگاه آدمیان است و ویرانی و منع از زیارت ایشان یعنی محروم گزاردن ما از درک فیوضات نازله بر این بارگاه!

چه معجزاتی که از توسل و زیارت بقعه های کوچک امامزادگان دیده نشده و بستن شاهراه زیارت،بیش از ستم بر ائمه ی بقیع، ظلم بر ماست!

۲_ تخریب حرم اهل بیت بیانگر تداوم ستم تاریخی بر خاندان پیامبر است که امید است این سلسله به زودی از هم گسسته گردد!

۳_ همچنین نشانه ی ناشناخته ماندن مقام اهل بیت برای عموم مسلمین است که اگر اینچنین نبود با گنبد و بارگاه مطهر پیامبر نیز چنین می کردند.

۴_ ساخت بنا و حرم، نشانه ی احترام به صاحب حرم در همه فرهنگ هاست و تخریب آن هم بیانگر بی حرمتی است و جنایتی بزرگ تر از بی احترامی به خاندان رسالت نیست!

ای کاش هشتم شوال روزجهانی مبارزه با وهابیت و تفکرات ارهابی نام گیرد و حوزه و

دانشگاه با برگزاری همایش ها و جلسات به روشنگری در این راستا بپردازند.

و ای کاش با سقوط آل سعود

به زودی حرم با شکوه ائمه ی مظلوم بقیع را زیارت کنیم!

دوشنبه, 05 بهمن 1394 ساعت 07:00

کتاب امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نوشته شده توسط

 هر هفته با یک کتاب آشنا شویم!

کتاب امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

اثر علامه ی جعفری

این کتاب دارای بیست و سه بخش و در پایان مجموعه ای از سخنرانی های جناب علامه در آن گردآوری شده است.

جای جای این تاب پر است از اندیشه ورزی های  انسان شناسانه که بخشی از این کتاب را با هم میخوانیم:

«خنده هایی وجود دارد پوچ و متلاشی کننده ی روح آدمی. گریه هایی هم هستند احیا کننده ی روح انسان ها.

زندگی ای وجود دارد همچون مرگ و مرگی داریم عین ابدیت...

آن وقت درباره عظمت اندوه در داغ اباعبدالله چنین می گوید:

«این گریه و اندوه نیست بلکه محرک تاریخ انسان هاست.

آب حیات من است خاک سر کوی دوست

گر دو جهان خرمی است، ما و غم روی دوست...»

اوج تحلیل علامه انسان را غرق در اندیشه می کند که می فرماید:

«در درک معنای شادی د اندوه چقدر اشتباه داریم که نام لب ها را از هم جدا کردن و دندان های پیشین را هویدا ساختن و بعد روح را افسرده ساختن خنده می نامیم اما آن هیجانات الهی و حالت های روحانی را که تمام لذایذ یک طرف و آن حالات یک طرف اصلا خنده نمی دانیم...»

علامه از اینجا وارد تحلیل معنای پیروزی و شکسست شذه و در صفحاتی بعد به کلامی از "اشپنگلر" در کتاب علل انحطاط غرب اشاره می کند که وی چنین می گوید:«ما در الفاظ اشتباهاتی داریم! -مثل معنای پیروزی و شکست- مرد پیروز کسی است که اگر وجودش از روی خاک به زیر خاک کنتقل شد تابش شعاع او شروع شود. نه اینکه برود و فقط سایه ای از خود بگذارد...»

بعد سیدالشهدا را پیروز حقیقی می خوانند و جمله ای دارند که پایان بخش این نوشتار است:

وقتی آه می کشی که کاش با تو بودم یا حسین یعنی ارواح آدمیان در عالی ترین اوج، تسلیم روح آن مرد هستند.اگر دیگران اجسام ما را مالک اند او وجدان آزاد ما را در اختیار دارد... حال پیروزی از آن کیست؟؟؟

حتما این کتاب را بخوانید...

با قدری تصرف برداشت از صفحات193 تا 201 کتاب

یکشنبه, 04 بهمن 1394 ساعت 10:30

دوشنبه ها با هم کتاب بخوانیم!

نوشته شده توسط

 دو شنبه ها با هم کتاب بخوانیم!

می دانید که سرانه ی مطالعه در کشور ما بسیار نا امید کننده بوده و حالا که پای فضای مجازی به میان آمده بد از بدتر شده است.

از این رو بر آن شدم تا هر هفته یک کتاب را به شما معرفی کنم و قطعه ای از

آن کتاب را با هم مطالعه کنیم:

کتاب هفته: نان و کتاب

اثر علامه محمد رضا حکیمی

جناب علامه در پایان کتاب نامه ای که برای آشنایی فیدل کاسترو با اسلام نگاشتند را منتشر کرده و در قسمتی از آن به حکایتی  از عدل علوی این چنین اشاره می کنند:

... از چهره های برجسته ی بصره ابوالاسود دئلی را به قضاوت گماشت اما پس از اندک زمانی اورا-با وجود نداشتن نیروی انسانی کافی- از قضاوت عزل کرد.

 ابوالاسود پرسید که نه جنایتی و نه خیانتی کردم چه شد که عزلم ساختی؟

حضرت فرمود: درست است اما روزی دیدم که هنگام سخن گفتن با ارباب رجوع در دادگاه صدایت را کمی از او بلند تر ساختی

چهارشنبه, 16 دی 1394 ساعت 10:30

به مناسبت ورود فرخنده ی حضرت معصومه به قم

نوشته شده توسط

 

بیست و سوم ماه ربیع الاول یاد آور روز بزرگی در تاریخ شیعه است؛ روز ورود حضرت فاطمه معصومه به قم که با ورودش این شهر بیش از پیش به محل اجتماع شیعیان تبدیل گشت.

 اما سال هاست که قم پایتخت علمی جهان تشیع است و تاثیر حضور معنوی حضرت معصومه  در درخشش طالع حوزه علمیه  قم غیر قابل انکار است.

در تایید این مطلب به کرامتی شنیدنی از حضرت معصومه اشاره میکنم که چندی پیش از زبان آیت الله شبیری زنجانی شنیدم:

زمان مرجعیت اعلام  ثلاثه   [1]    در قم   بخاطر مشکلات مالی و نرسیدن وجوهات مرحوم آقای صدر با دشواری و قرض، دو سه ماهی شهریه طلاب را می دهند تا این که تصمیم به قطع شهریه گرفته و به طلاب هم این امر را اعلام می کنند.

چند تن از طلبه های شهرستانی با شنیدن این خبر به دیدن ایشان می آیند و از تنگدستی و اوضاع خویش شکوه می کنند که "آقا ما از شهرهای دور به امید تحصیل و تبلیغ هجرت کردیم و در این شهر غریبیم؛ حالا یک آب باریکه ی شهریه را هم قطع می کنید؟ ما جواب زن و بچه مان را چه بدهیم!؟"

مرحوم آقای صدر از حال ایشان متاثر شده و قبل از نماز صبح به حرم حضرت معصومه مشرف می شود و با ناراحتی می گوید: «بی بی جان! یا شما توان اداره ی این طلبه ها را دارید یا ندارید! اگر دارید که این چه وضعی است و اگر ندارید چرا طلبه ها را دور خود جمع کردید؛ بفرستید سراغ پدرتان یا برادرتان.»

بعد از نماز صبح به منزل بر می گردند و مشغول تلاوت قرآن می شوند که ناگهان صدای کوبیدن در می آید. خادم ایشان فکر می کند ماموران پهلوی برای دستگیری آقا آمدند. آقا می گوید: «درب را باز کن؛ بهتر که مرا بگیرند تا از بار مسئولیت، راحت شوم.»

در را که باز می کنند مردی کلاهی با کیفی در دست وارد می شود و خدمت آقا می آید و عذر خواهی می کند که بی وقت مزاحم شدم؛ مسافر بودم و خمس مالم را نداده بودم. از قم عبور می کردیم، ترسیدم که اگر حادثه ای پیش آید و بمیرم سهم امام زمان به گردنم بماند؛ برای همین از راننده فرصت گرفتم تا خدمت شما برسم و سریع برگردم.

مرد کیفی پر از اسکناس را می گذارد و می رود!!!

آقای شبیری به این جا که رسیدند صورتشان پر شده بود از اشک و گفتند: پولی که آن مرد آورده بود به اندازه چند ماه شهریه طلبه ها بود.

آقای صدر وقتی این کرامت را از حضرت معصومه می بینند با چشم اشک آلود خدمت حضرت می رسند و می گویند بی بی جان شما می توانید اداره کنید حوزه را تندی مرا ببخشید....

حرفی دیگر ندارم مگر یک کلام:

"یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة"

                                                                                                              مرتضی سعیدی

24 ربیع الاول  1437

                                                                                                             التماس دعا



[1] .  آیات عظام: صدرالدین صدر و محمد باقر حجت و سید محمد تقی خوانساری

 

به نام خداوند عدل و داد...

قال علی علیه السلام: " التاریخ یعود نفسه"

صفحات تاریخ پر است از داستانی تکراری ظالمانی که ستمکاری شغلشان و خون ریزی منطقشان و البته سقوط و ذلت، خاتمه ی شوم ایشان است!

در تاریخ معاصر کم ندیدیم آدم هایی از جنس صدام سفاک در عراق تا رضاخان قلدر در ایران و  هیتلر نژاد پرست در آلمان اروپا و موسلینی در ایتالیا و  دیگرانی که  روزگاری سر مست قدرت چه عربده هایی که نکشیدند و خیلی زود هم زنده به گور ذلت شدند...

جالب این جاست که صنعت خدا انگار چنین

است که بینی ظالمان را در لحظه ای به خاک می مالد که آن ها در اوج قدرت هر چه می خواهند می کنند که " آن ها نقشه ها در سر دارند و خدا را هم نقشه ای است و اوست که خیر الماکرین است"

این روزها آل سعود یا همان بنی امیه ی معاصر در سوریه و در یمن و حتی در خانه ی امن الهی چه خونی که به دل ها نکرده است و هنوز داغ شهدای سرزمین منا سرد نشده، دست نا پاکش را به خون مردی از جنس نور و غیرت یعنی شیخ نمر و عده ای دیگر آلوده ساخت.

این خبر ها درد آور است اما سنت تاریخی الهی در سقوط ظالمان، هنگامه ی اوج ستم پراکنی هایشان، نوید سقوط آل سعود را می دهد که امیدوارم به زودی در تقویم سال خود، روزی را به نام روز سقوط آل سعود ثبت کرده و

فردای آن روز را روز تجدید بنای حرم ائمه بقیع بنامیم

انشالله...

مرتضی سعیدی

 

"بیست و یکم ربیع الاول هزار و جهارصد و سی و هفت قمری " 

 

---------------------------

ا_ و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین

 

 

شنبه, 12 دی 1394 ساعت 03:30

کوتاه ولی شنیدنی...

نوشته شده توسط

 

از آیت الله العظمی خویی "ره" نقل می کنند که مي فرمود: استادم مرحوم میرزای نائینی را بعد از وفات در عالم رؤيا ديدم و  پرسیدم که چه خبر بعد از مرگ؟

ایشان یک بیت شعر خواندند:

کس نمی داند در این بحر عمیق

سنگ ریزه اجر دارد یا عقیق!!!

 

آری؛ گاه عقیق قیمتی نزد مردم، پیش خدا بی قیمت است و سنگ ریزه های بی قیمت، پیش خدا قیمتی است❗️

یک جمله مناجات:

خدایا تو مرا بخر!

مهم نیست در چشم مردم سنگ ریزه باشم یا عقیق...

یکشنبه, 06 دی 1394 ساعت 10:30

داستان تشرف

نوشته شده توسط

 چگونه صاحب الزّمان را نمی توان دید در حالی که دست او در میان دست توست

علاّمه حلّی شب جمعه ای به زیارت سیّد الشّهداء (ع) می‌رفت. ایشان تنها بر روی الاغی سوار شده بود و تازیانه نیز در دستش بود.

در بین راه شخص عربی پیاده به همراه علاّمه راه افتاده و با هم به صحبت مشغول شدند. وقتی مقداری از راه رفتند علاّمه متوجّه شد که این شخص مرد دانایی است بنابراین در مورد همه مسائل علمی با هم صحبت کردند و علاّمه بیشتر متوجّه می‌شد که این مرد صاحب علم و فضیلت بسیاری است.

علاّمه مشکلاتی که برایش در علوم پیش آمده بود را یکی یکی از آن شخص سؤال می‌کرد و آن شخص همه آنها را جواب می‌فرمود تااینکه به مسئله ای رسیدند که آن شخص فتوایی داد ولی علاّمه آن فتوا را ردّ کرد و گفت: «حدیثی در مورد فتوای شما نداریم. »

آن مرد گفت: «حدیثی در این مورد شیخ طبرسی در کتاب تهذیب بیان کرده است و شما از اوّل کتاب تهذیب فلان قدر ورق بزنید در فلان صفحه در سطر چندم این حدیث را مشاهده خواهید نمود. »

علاّمه تعجّب کرد که این شخص چه کسی است؟! آنگاه علاّمه از آن شخص پرسید: «آیا در زمان غیبت کُبری می‌توان امام زمان (ع) را زیارت کرد یا نه؟! »

در این هنگام تازیانه از دست علاّمه افتاد و آن شخص بزرگوار خم شد و تازیانه را از روی زمین برداشته و در دست علاّمه گذاشت و به علاّمه فرمود: «چگونه صاحب الزّمان را نمی توان دید در حالی که دست او در میان دست توست. »

پس علاّمه بی اختیار خود را از روی حیوان به پایین انداخت که پای آن حضرت را ببوسد و از هوش رفت.

چون به هوش آمد کسی را ندید، به خانه برگشت و به کتاب تهذیب مراجعه کرد و آن حدیث را در همان صفحه و سطری که حضرت نشان داده بود ملاحظه نمود. »

شنبه, 21 آذر 1394 ساعت 10:30

گزیده ی سخنرانی حجة الاسلام سعيدي در شام اربعين

نوشته شده توسط

  عاشورای حسین را در تمام فصل ها فراموش نمی شود، کرد❗️

از جاده ای عبور می کنی و چشمت به سانحه ی دلخراشی می افتد که پدری با بدن غرق به خون، کنار جاده افتاده و همسر و فرزندان قد و نیم قدش، دور او بال و پر می زنند؛ آیا تا آخر عمر هر گاه که از آن سمت میگذری یاد آن قصه ی تلخ نخواهی افتاد؟!

حتی اگر سانحه دیدگان را نشناسی و محبتی بدان ها نداشته باشی هر بار که از آن سو می گذری یاد آن تصویر دردناک میکنی.

روز عاشورا حسین را با لب تشنه میان دو رود آب...

 حال، روزی چند بار تشنه می شوی؟

آیا می شود از کنار آب رد شوی و یاد اباعبدالله الحسین نکنی؟

کسی را که نمیشناسی هر وقت از مسیر آن حادثه گذر می کنی یاد مصیبتش می افتی پس چگونه در آیینه هر جام آب، تصویر لب های تشنه ی حسینی را که دلداده ی او هستی نخواهی دید؟!

داوود رقی برای امام صادق علیه السلام آب آورد.

حضرت تا آب را دید، چشمانش پر از اشک شد؛

آنگاه قاتلان حسین را نفرین کرد و فرمود:

"هرکس آب بنوشد و به یاد تشنگی اباعبد الله قاتلانش را لعن کند خدا برایش صد هزار حسنه نوشته و صد هزار گناهش را بخشوده و مثل آن است که هزار بنده را در راه خدا آزاد کند و  خداوند روز قیامت او را با دل خنک و شاد محشور خواهد کرد."

محرم و صفر تمام می شود اما یاد حسین برای عاشقانش تمامی ندارد که با هر بار ، لب به آب زدن مثل ساقی کربلا یاد تصویر لبهای تشنه حسین می افتند...

---------------------------------------------------

متن حدیث:

محمد بن جعفر ، عن محمد بن الحسين ، عن الخشاب ، عن علي بن حسان ، عن عبدالرحمن بن كثير ، عن داود الرقي قال : كنت عند أبي عبدالله عليه السلام إذا استسقى الماء ، فلما شربه رأيته قد استعبر ، واغرورقت عيناه بدموعه ثم قال لي : "يا داود لعن الله قاتل الحسين عليه السلام فما من عبد شرب الماء فذكر الحسين و لعن قاتله ، إلا كتب الله له مائة ألف حسنة ، و حط عنه مائة ألف سيئة ، ورفع له مائة ألف درجة ، وكأنما أعتق مائة ألف نسمة ، و حشره الله يوم القيامة ثلج الفؤاد ."

________________________________

میتوانیم هر کداممان ترویج دهنده ی مذهب باشیم.

یکشنبه, 22 آذر 1394 ساعت 10:30

سفرنامه ای تلخ!

نوشته شده توسط

 این روزها در مسجد جامع شهر تاریخی سیستان(زابل)

به مدت پنج شب مهمان مردم خون گرم این دیار

و بزرگ ایشان،آیت الله طباطبایی هستم.

گاه منبر بهانه ایست که مسافر بشوی و در گوشه گوشه این دیار، گوهر هایی را بیابی که زندگیشان منظومه عاشقی است...

آیت الله طباطبایی از همان گوهر هاست که عمر خود را وقف دفاع از ولایت در منطقه سیستان کرده است!

این سمت و سو که بیایی نتیجه یک سیاست غلط در کاهش فرزند را میبینی که چطور آمایش جمعیت از اکثریت شیعه را  به سمت اهل سنت تغییر داده و متاسفانه دولتمردان جدید هم گاه دسته گل هایی به آب می دهند که خون میشود در دل شیعیان این مرز و بوم...

به عنوان مثال در دولت یازدهم دیگر میان فرمانداران منطقه بلوچستان نماینده ای از شیعه نخواهید یافت!!!

اینجا اهل سنت دخترانشان را دوازده سالگی عروس و پسران را از هفده، هجده سالگی داماد می کنند!

اما شیعیان سن ازدواجشان تا سی سالگی بالا رفته است!

اینجا اهل سنت معمولا بیست فرزند دارند و شیعیان به دو فرزند اکتفا کردند!!! واقعا حسرت فردا نتیجه بیخیالی امروز است؛ امیدوارم روزی نرسد که بگوییم گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت...